آه مِـن قِـلَّـت الـزاد وَ طـول الـطَـریـق

مـا بـرای ایـن دنـــیـــا نـیـسـتـیـم...

آه مِـن قِـلَّـت الـزاد وَ طـول الـطَـریـق

مـا بـرای ایـن دنـــیـــا نـیـسـتـیـم...

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
پیوندها
 
بزرگترین استعمار، استعمار فکری است و بزرگترین زیان، نبودنِ استقلال فکری برای یک ملت است. وای به حال یک ملت که خود را در روح و احساساتْ فقیر و بیچاره ببیند و به حالی درآید که مثَل مشهور درباره ی او صدق کند: «الاغ مرده ی دیگران برای او قاطر است. » این است ملتی که حیثیت و شرف انسانی (یعنی همان چیزی که مبنای اصلی حقوق بشری است) را باخته است. قل ان الخاسرین الذین خسرو انفسهم. این است اثر آن تبلیغاتی که سالها به عناوین مختلف القاء کردند که اگر ایرانی می خواهد سعادتمند شود باید جسماً و روحاً و ظاهراً و باطناً فرنگی شود. وای به حال ملتی که سرشناسهای آن دائماً شئون خود او را تحقیر کنند، پایه های استقلال فکری او را خراب کنند، فلسفه ی مستقل زندگی او را از او بگیرند و دائماً عظمت و اهمیت ملتهای دیگر را به رخ او بکشند، الاغهای مرده ی آنها را برای اینها قاطر جلوه دهند.»

گروه اجتماعی-رجانیوز: افزایش روز افزون سرعت تغییر سبک زندگی جوانان، یکی از مهمترین نکاتی است که این روزها بیش از هر امری توجه جامعه شناسان را به خود جلب کرده است. روندی که با سطحی گزینی عادات و ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی غرب ، عمل به این عادات را نشانه برتری فرهنگی و اصطلاحا «پرستیژ» میدانند و نتیجه‌ای جز خود کم بینی به دنبال نخواهد داشت. مساله ای که علاوه بر گسترش در طیفی از جوانان در میان برخی از مسئولان نیز می توان به وضوح مشاهده کرد.

 

به گزارش رجانیوز  نقطه آغازین این نگرانی را باید در زمانی جست و جو کرد که سلسله قاجار حکومت را در اختیار گرفت. در همین راستا شهید مطهری سالیان پیش در یادداشتی به نقد تفکر حاکم بر این قشر  از جامعه زمان خود  پرداخته بود.تفکری که به نظر می رسد همچنان در میان گروهی از مردم باقی مانده است. در ادامه این یادداشت را می خوانید:

 

« در مجله ی خواندنیها، شماره ی 8، سال 25، مورخه ی 21 مهر 43، صفحه ی 40- 41 تحت عنوان «یک نامه» نوشته ی رامین نیکوخواه می نویسد:

چند روز پیش که کنار خیابان پهلوی قدم می زدم پاکتی پیدا کردم که روی آن هیچ گونه عنوان و نشانی نداشت. برای شناختن صاحب نام و شاید هم بر اثر حس کنجکاوی آن را گشودم. در آن نامه ای بود به انگلیسی بدخط که از طرف شخصی به نام «جاک» به دوست و همکارش که نام او «رابرت» بود نوشته شده بود. من این نامه را با حذف قسمتهای نامناسب آن ترجمه می کنم، شاید بی نمک نباشد.

رابرت عزیزم!

اطمینان دارم که حالت خوب است و همچنان مشغول حمّالی و جان کندن هستی. راستی وقتی به یاد تو می افتم دلم برایت می سوزد، چه کار سخت و دشواری داری و برای سیر کردن شکم خود چه رنجها تحمل می کنی. من خیلی خوب می دانم که کار تو چقدر سخت و دردناک است و اصولاً عقیده دارم روزنامه فروشی که کار توست از همه ی کارها پر دردسرتر و پرمشقت تر است .

یادت هست که من با تو چهارسال همکار بودم، یعنی از روزی که نتوانستم به مدرسه بروم و ناچار شدم برای سیرکردن شکم کار کنم با تو همکار شدم. حالا وقتی یاد می آورم که توی آن یخبندان شدید، من و تو توی ایستگاه راه آهن می دویدیم تا چند روزنامه بفروشیم و مردم بدون توجه به ما پالتوها را بالا کشیده و بی اعتنا می گذشتند پشتم می لرزد.

به همین جهت به تو گفتم که من می روم از این شهر و این مملکت، مثل یک آواره ی بیابانگرد سفر دور و دراز می کنم، شاید به سرزمینی برسم که خوشبختی به من لبخند بزند. ولی تو مثل همیشه به من می خندیدی و می گفتی: برو فرشته ها با طشت طلا منتظرت هستند.

ولی من از آن زندگی گریختم و امروز خوشحالم که دیگر از آن صحنه های رنج و عذاب بدورم و در جایی هستم که اگر بدانی کجاست و بر من چسان می گذرد، حتی یک دقیقه هم دیگر روزنامه فروشی نمی کنی و حتی اگر بخواهند تو را مدیر «آمریکن اکسپرس» یا «فرست ناشنال بانک» هم بکنند نمی پذیری و یکسره به اینجا می آیی.

 

روزهای سفر من حقیقت این است که خوب نبود و بهتر است از آن گفتگو نکنیم؛ روزهایی بود شبیه همان روزهای روزنامه فروشی و علت آن هم آن است که اروپاییان بعد از جنگ مردم سخت و دل سنگی شده اند و از آنها گذشته همسایگانشان هم که آخرین آنها ترکیه است از یک خارجی قبل از هرچیز سیگار، بلوز، شلوار بلوجین می خواهند. ولی در تهران روز اول به خانه ی مرد محترمی وارد شدم که دو دختر زیبا داشت. مرا بیش از آنکه تصور می کردم مورد احترام قراردادند. آنها کسانی را که از وطن ما می آمدند دوست داشتند و علاقه داشتند که دخترانشان قبل از آنکه زبان و ادبیات وسیع کشورشان را بیاموزند زبان انگلیسی یاد بگیرند و این زبان را هم با لهجه ی انگلیسی صحبت کنند. این دختران سیاه چشم و ابرو با اینکه ظاهر شرقی داشتند ولی خود را به سبک اکتریستهای فرنگی می آراستند و از همان روز اول عاشق من شدند و سعی می کردند که در جلب توجه من بر دیگری سبقت گیرند. مادر و پدر آنها هم با شادی خاصی شاهد این صحنه بودند و از دسته گلهایی که پرورش داده اند لذت می بردند.

 

با اینکه این دو خواهر نمی توانستند با هم توافق کنند، تلفنی خبر مرا مثل کشف یکی از گنجینه های داریوش به دوستان خود دادند و از روز بعد دسته دسته دختر و پسرهای آلامد و ژیگولو و حتی بعضی از خانمهای جاافتاده و مخصوصاً پیردخترها به دیدن من آمدند و با من آشنا شدند. مثل اینکه یک پسر موبور و چشم آبی که انگلیسی حرف می زند مائده ی بزرگی بود.

 

دیگر بخت به من لبخند زده بود. از آن روز پذیرایی و مهمانیهای گرم از من در پارتیهای جوانان آغاز شد. پسرها، دخترها همه از سخن گفتن با من احساس افتخار می کردند.

 

انگلیسی حرف زدن آنها مضحک بود، بخصوص که همه ی سخنان آنها درباره ی رقصهای تویست و هالی گالی و صفحه های جاز دور می زد و هیچ یک از آنها درباره ی امرار معاش و مسائل اقتصادی که امروز درس اول جوانهای اروپایی است سخن نمی گفت.

 

طولی نکشید که عده ی بیشتری از ورود من به شهر خبردار شدند و همه می خواستند مرا ببینند، مرا بشناسند و بالاتر از همه مرا دعوت کنند و با من برقصند. دختران متجدد اینجا در رقص خیلی آزاد و گستاخ هستند، از همان دقیقه ی اول اظهار عشق می کنند و عشق آنها هم به یک جوان خارجی خیلی رؤیایی و بامزه است.

 

رابرت! تصور نکن من حقّه بازی کرده ام، هرگز! روز اول ورودم به همه گفتم من یک جوان بیکاره و آواره ام که به علت مهملی نتوانستم مدرسه را تمام کنم و بعد از کار روزنامه فروشی به عذاب آمدم و فرار کردم و بدون مقصد می گردم، ولی هیچ کس نخواسته حرف مرا باور کند. همه به من لبخند می زدند، مثل اینکه حقیقت را از آنها پنهان کرده ام. مردم غریبی هستند. اصولاً در برابر خارجیها احساس ضعف می کنند و مسائل ساده و عادی را با تصورات خیال انگیز و غیرواقع بهم می ریزند.

 

همان روزها شنیدم عده ای گفتند این جوان عضو گروه تحقیقاتی دانشگاه هاروارد است. دسته ی دیگر اظهار عقیده کرده اند: به نظر می رسد او عضو مخفی سازمان ریاست جمهوری یا کمیته ی خارجی مجلس سناست. چند نفری هم مرا عضو سازمان مخفی CIA یا اینتلیجنت سرویس دانسته اند.

 

عجب اینکه هیچ کدام از اینها نمی خواهند حقیقت را باور کنند.

 

من هم دیگر اصراری ندارم، همچنان که از عنوان «جاک لشه» که شما به من داده بودید به عنوان «دکتر جاک» ترقی کرده ام.

 

خیلی زود با اجتماع این شهر آشنا شدم. در اینجا برخلاف آنچه من از شرق شنیده بودم دخترها و پسرها آزادی فراوان به دست آورده اند. پارتیهای کاملاً آزاد تشکیل می دهند، پارتیهایی که شبیه اجتماع کافه های زیرزمینی ایستگاه نیویورک است و بعضی اوقات از «سویچ پارتی» هم آزادتر است. عجب اینکه این پارتیها را با پول پدران و مادران خود تشکیل می دهند و پدر و مادرها از درز درها بی بندوباری فرزندان خود را می بینند و آنها را تحسین می کنند.

 

در خانه های این دسته از مردم از وسائل و آثار قدیمی کشور چیزی دیده نمی شود، یعنی در هر خانه ای وسائل و سمبلهای غربی بیشتر باشند آن خانواده در تجدد و تمدن از دیگران پیش است. گاهی من تعجب می کنم ملتی که سه هزار سال تاریخ دارد، چرا و چگونه از اخلاق و عادات سمبلهای خود می گریزد. (در اینجا قسمتی از نامه را ترجمه نمی کنم. . . )

 

در میان این طبقه ی نسل جوان که من در محفل آنها شمع جمع هستم، گذشته از دختران و پسران تازه سالی که آرزویشان صحبت کردن به زبان انگلیسی و مسافرت به ینگه دنیاست، جوانانی وجود دارند که از کشور ما برگشته اند، ظاهراً هر یک چند سالی در آنجا بوده و تحصیل کرده اند. اینها اغلب ژیگولوهایی هستند که مثل آنها را در هیچ جا نمی شود یافت.

 

اینها هر کدام چند دست از لباسهای گیمیل را که دور یقه ی آن را سجاف دوزی کرده اند با خود آورده اند، فکل دُم موشی می زنند و سیگار فرنگی می کشند. انگلیسی حرف زدن آنها شنیدنی است. انگلیسی را به لهجه ی قایقرانان ساحل مکزیکو حرف می زنند. اغلب مردمی توخالی هستند، ولی نمی دانی چه ادعاهای بزرگ دارند، حرفهای گنده گنده می زنند و با اینکه هر شب توی پارتیها تا دیروقت هالی گالی می رقصند، خود را مهندسین و معلمان بزرگ اجتماع می شناسند. از تاریخ و گذشته ی کشور خود گریزانند، مرتباً می گویند اگر کار بر وفق مراد آنها نشود به خارجه بر می گردند و مملکت را از وجود دانش خود محروم می گذارند. یادت هست آن جوانک قدکوتاه چاق را که اسمش. . . بود تا مدتی با ما روزنامه فروشی می کرد و چند شب کنار اتاق نگهبانهای راه آهن خوابیده بود، او حالا. . .(این قسمت هم نامناسب است، ترجمه نمی شود. )

 

رابرت عزیزم! من در مدت دو ماه بیش از صد شماره ی تلفن از دخترهای قشنگ شهر دارم که همه مرا به خانه هایشان، به پارتیهایشان دعوت می کنند. پدر و مادر آنها از اینکه دختر آنها با یک خارجی معاشرت کند نه تنها احساس نگرانی نمی کنند، بلکه بیشتر از همشهریهای خود احساس افتخار می کنند.

 

همین چند روز پیش سه نفر به من پیشنهاد شغل کردند.

 

می دانی چه شغلی؟ سرپرستی، مدیریت و مستشاری، آنهم با حقوق ماهانه ی 500 دلار، آنهم در شهری که صدها مهندس و دکتر تحصیل کرده ی واقعی بیکارند. رابرت! من از عنوان مستشاری بیشتر خوشم می آید، تو چه عقیده داری؟

 

رابرت! البته در اینجا مردمی هستند خیلی محکم، تحصیل کرده، معتقد به اصول ملیت و خانواده. آنها به ترتیب دیگری فکر می کنند، به این دسته می خندند ولی عده ی آنها. . .

(این قسمت را به علت بدخطی نتوانستم بخوانم. )

 

من نمی توانم در این نامه همه چیز را برایت بنویسم. وقت هم ندارم، چون همین الان سه دختر قشنگ دم در منتظر هستند تا مرا به پارتی خودشان ببرند. تازه امشب در سه پارتی دعوت دارم که برای جلال و شکوه این مهمانیها باید به هر سه پارتی بروم. فقط می توانم برایت بنویسم اینجا بهشت است، بهشتی که کشیش پیر محله ی ما از آن تعریف می کرد.

 

رابرت! به تو توصیه می کنم فوراً کارت را رها کن و خودت را به اینجا برسان. بیا اینجا که بهشت است و فقط تو زحمت این را داری که میان فرشته ها خفه نشوی.

 

می دانم تو هنوز گرفتار آن خواهر زردنبو و بدقیافه ات هستی، باید هزینه ی زندگی او را تأمین کنی و فکر می کنی که نمی توانی او را تنها بگذاری. ولی از من بشنو، به هر ترتیب شده خودت را به من برسان و آن خواهر بی ریخت خودت را هم بیاور،

 

اطمینان داشته باش در اینجا خیلی زود او را به یکی از این عشاق سینه چاک فرنگ یا یکی از همان فکلیهای فرنگ برگشته آب خواهی کرد و از شر او راحت خواهی شد.

 

فراموش نکن چند دست لباس سجاف دوزی شده ی گیمیل و چند شلوار بلوجین برای خودت و خواهرت. . . قربانت جاک

 

فاعتبروا یا اولی الابصار.

بزرگترین استعمار، استعمار فکری است و بزرگترین زیان، نبودنِ استقلال فکری برای یک ملت است. وای به حال یک ملت که خود را در روح و احساساتْ فقیر و بیچاره ببیند و به حالی درآید که مثَل مشهور درباره ی او صدق کند: «الاغ مرده ی دیگران برای او قاطر است. » این است ملتی که حیثیت و شرف انسانی (یعنی همان چیزی که مبنای اصلی حقوق بشری است) را باخته است. قل ان الخاسرین الذین خسرو انفسهم. این است اثر آن تبلیغاتی که سالها به عناوین مختلف القاء کردند که اگر ایرانی می خواهد سعادتمند شود باید جسماً و روحاً و ظاهراً و باطناً فرنگی شود. وای به حال ملتی که سرشناسهای آن دائماً شئون خود او را تحقیر کنند، پایه های استقلال فکری او را خراب کنند، فلسفه ی مستقل زندگی او را از او بگیرند و دائماً عظمت و اهمیت ملتهای دیگر را به رخ او بکشند، الاغهای مرده ی آنها را برای اینها قاطر جلوه دهند.»

  • بی نام

ضَنکا

«مَن أعرَضَ عَن ذِکرِی فإنّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکاً و نَحشُرُه یَومَ القیَامَهِ أعمَی»

(سوره طه/124)

  و هرکس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور می‏ کنیم!

لطفاً آیه را دوباره بخوانید

 

حال این که چرا خداوند آنها را نابینا محشور می کند، در ادامه سوره مبارکه بخوانید

 

  • بی نام

غالباً در وسط همین مشکلات زندگی است که امتحان می دهیم و رشد می کنیم.

نباید برای آدم شدن دنبال فرصت و فراغتی بیرون از مشکلات زندگی باشیم

  • بی نام

یک سؤال

 

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در کجای زندگی ماست؟؟؟

  • بی نام

این جماعت

یکی می گفت

اگر خواستی چیزی را از دید دیگران پنهان کنی آن را لای کتاب بگذار

چرا که این جماعت کتاب نمی خوانند...

  • بی نام

روس‌ها حتی فاضلاب پوتین را جمع‌آوری می‌کنند!/ از «ژن خدا» تا «دیجیتال دراگز»؛ «بیوتروریسم انتحاری» چیست؟

 

اخیراً چیزی درست شده برای عملیات انتحاری بیوتروریستی. ویروس را وارد بدن فرد انتحاری می‌کنند؛ او به مراکز جمعیتی هدف می‌رود و افراد کثیری را آلوده می‌کند و خودش می‌میرد.

 

گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، دکتر کرمی این روزها به قول خودش پس از 30 سال کار در حوزه بیوتروریسم تصمیم گرفته تا رسانه‌‌ای شود. او که همه فرصت‌های مادی و علمی‌اش در اروپا و آمریکا را به خاطر ایران رها کرده حالا تنها راه خدمت به کشورش را در آگاه‌سازی مردم نسبت به خطرات بیوتروریسم می‌بیند. استاد تمام بیوتکنولوژی پزشکی در یک گفت‌وگوی طولانی با خبرگزاری دانشجو موضوعات جالب و قابل تأملی درباره پدیده بیوتروریسم می‌گوید.

 

اول از او می‌خواهیم تا کمی از گذشته خودش بگوید. کرمی از سپاه دهه شصت شروع می‌کند. زمانی که جمهوری اسلامی برای اولین به موضوع تهدیدهای بیولوژیکی می‌پردازد. کرمی می‌گوید: «من نزدیک 32 سال است درباره بیوتروریسم تحقیق می‌کنم. زمان دفاع مقدس به من مسئولیت دادند تا موضوع تهدیدهای بیولوژیک را پیگیری کنم. آن زمان ما اطلاعات زیادی در این خصوص نداشتیم. زمانی که معلوم شد عراقی‌ها سلاح بیولوژیک دارند این حساسیت در کشور به وجود آمد و من محور این موضوع در ایران شدم. الآن به صدها کنگره و کنفرانس بین‌المللی درباره بیوتروریسم دعوت می‌شوم. چراکه هم در عرصه نظری و هم در عرصه عملی درباره بیوتروریسم حرف برای گفتن دارم.»

 

حالا دیگر وقت آن رسیده تا به اصل مطلب بپردازیم. بیوتروریسم چیست؟ کرمی با تاریخ شروع می‌کند و پاسخ می‌دهد: « کتاب ذخیره خوارزم‌شاهی به موضوع بیوتروریسم پرداخته است. آن زمان کنیزهای 13 ساله‌ای می‌آوردند و ذره ذره به آن‌ها سم می‌خوراندند. از یک صدم حد کشنده شروع می‌کردند تا برسند به صد برابر آن! بدن این دخترها کاملاً مقاوم می‌شد. بعد کنیز را به شاه یا هر شخص مهم دیگری که می‌خواستند هدیه می‌کردند. کنیز غذای شاه را آلوده می‌کرد. اول خودش می‌خورد، شاه اطمینان می‌کرد و می‌خورد و چپ می‌شد!»

 

کرمی از شاخه‌های مختلف بیوتروریسم سخن می‌گوید. اولین و شاید شناخته شده‌ترین شاخه در بیوتروریسم، حذف اشخاص است. شاخه‌ای که این روزها با خبر ترور نادر طالب‌زاده بیشتر مورد توجه قرارگرفته است. کرمی درباره ترورهایی که از اول انقلاب تا امروز کشف و خنثی شده می‌گوید: «از اول انقلاب بارها نامه‌هایی آلوده برای مسئولان مختلف کشور ارسال شده که ما توانستیم آنها را شناسایی کنیم. از فرماندهان منطقه‌ای سپاه بگیرید تا مقامات بالاتر، سابقه چنین نامه‌هایی داشته‌اند. البته از چندین سال پیش به مرکز مهم هم آموزش داده شده و هم دستگاه‌های خاص شناساگردارند که عوامل بیولوژیک را شناسایی می‌کنند.»

 

استاد برجسته بیوتکنولوژی پزشکی که به قول خودش خارج از ایران مشهورتر از داخل است از ترور شخصیت‌های سیاسی بزرگ سیاسی دنیا صحبت می‌کند. کرمی معتقد است: « تمام رئیس جمهورهای آمریکای جنوبی که با ما دوست هستند، سرطان دارند. عرفات را با پلوتونیوم 210 کشتند. رئیس جمهور اوکراین را یع دی اکسین الوده و می‌خواستند حذف کنند. ظاهرش را به هم ریختند تا رای نیاورد. بیمارش کردند. خب کسی به این رای نمی‌دهد. با بیوتروریسم می توانند حکومت عوض می‌کنند.»

 

او در توضیح اهمیت موضوع بیوتروریسم در بین شخصیت‌های سیاسی توضیح می‌دهد: « بعد از سفر رئیس جمهور روسیه به ایران حتی فاضلاب‌های پوتین را برگرداندند. می‌دانید چرا؟ از ادرار و مدفوع می‌شود همه بیماری‌های فرد را تشخیص داشت. یکی از روسای جمهور آمریکای لاتین را به همین روش اسکن کردند و فهمیدند که سرطان روده بزرگ دارد و به زودی می‌میرد. شروع به کار کردند برای انتخاب جایگزینش. آقای پوتین می‌داند ممکن است نمونه‌هایش چه کاربردهایی داشته باشد. همین چاوزی که این اواخر ترور شد؛ وقتی به ایران می‌آمد آبش را هم با خودش از ونزوئلا می‌آورد.»

 

او برای توضیح اهمیت پرداختن امنیتی به موضوع بیوتروریسم به خاطره یک دانشمند آمریکایی استناد می‌کند و می‌گوید: « یکی از بزرگان بیوتروریسم آمریکا می‌گفت ما به بودجه‌ای نیازمند بودیم. رئیس جمهور مخالفت می‌کرد. گفت یک فکری کردیم تا رئیس‌جمهور را متوجه اهمیت موضوع کنیم. گیت‌های کاخ سفید خیلی پیچیده است. یک پاکت درست کردم و عامل بیولوژیک غیر بیماریزا (شبیه عامل بیولوژیک اصلی) را داخل آن گذاشتم و بعد برای جلسه به کاخ سفید رفتم از همه گیت‌های چک و بازرسی گذشتم و نامه را وارد جلسه کردم و نشان دادم تروریست‌ها به این راحتی می‌توانند نامه را حتی به شما برسانند. قانع شد تا حمایت مالی کند.»

 

ماجرای استفاده سیاسی از بیوتروریسم به همین‌جا ختم نمی‌شود. کرمی معتقد است آمریکایی‌ها در قالب پروژه‌های بزرگی برای مدیریت جهان از بیوتروریسم استفاده‌های مختلفی می‌کنند. او می‌افزاید: « بعد از شوک 11 سپتامبر یک نفر ‌پاکت‌هایی را آماده کرد و برای سناتورها و افراد معروف آمریکا فرستاد. هدف این پاکت‌ها چه بود؟ عامل این حمله یک دانشمند ارتش امریکا بود به نام اوینز . او در نامه نوشته بود که این عامل یعنی سیاه زخم را داریم. هدف این بود که سناتورهای مخالف حمله به عراق را برای این جنگ قانع کنند.»

 

کرمی برای توضیح توانمندی بیوتروریسم در دنیا با کمی تردید از این که اجازه دارد این ماجرا را بگوید یا نه، داستانی را تعریف می‌کند. او بعد از کمی سبک و سنگین کردن، می‌گوید: «12 سال پیش ما را دعوت کردند به یک جلسه فوق محرمانه. موضوع این بود که در یکی از مدارس روستایی کردستان دست چپ همه دخترها فلج شده بود. خیلی عجیب بود. من گفتم یک چیزی در اطلاعات جمع شده کم است. یک ماه بعد اطاعات را دوباره چک کردند. گفتند آن طرف مرز یک وانت می‌آمده و لوازم آرایش می‌فروخته. جالب اینکه قیمت محصولات این وانت یک دهم قیمت بازار بوده و همه دخترها از او انواع لوازم آرایش را خریده بودند. من گفتم خودش است! ببینید دانش به جایی رسیده که می‌توانند انگشت سبابه دست چپ شما را فلج کنند.»

 

کرمی با شوق و اشتیاقی خاصی صحبت می‌کند. او معتقد است خدا به نیت خیرش برکت داده و همواره او را برای یافتن دانش جدید در حوزه کاری‌اش یاری کرده است. مثل پیدا کردن مطلبی درباره یک مرکز مهم بیوتروریسم در اسرائیل که در یک روزنامه مصری اولین بار خبرش را خواند و کم کم اطلاعات کسب کرد. او در توضیح این مجموعه اسرائیلی می‌گوید: «مجموعه تحقیقاتی در اسرائیل هست  به نام «مرکز تحقیقات بیولوژیک» که وظیفه‌اش تهیه عوامل و سموم بیولوژیک برای ترور شخصیت‌های ضد اسرائیلی مخصوصاً ایرانی‌ها و فلسطینی‌ها است. چند سال پیش پاکتی به دفتر نمایندگی ما در نیویورک ارسال شد که اسرائیلی‌ها در آن گفته بودند هرکس علیه اسرائیل فعالیت کند ما او را ترور بیولوژیک می‌کنیم. 300 نفر با مدرک Phd آنجا کار می‌کنند.»

 

استاد در توضیح توانمندی‌های جدید علمی در حوزه بیوتروریسم می‌گوید: « الآن سلاح‌هایی درست کرده‌اند بر اساس ژنتیک. با سنتز ژن‌ نژادهای مختلف می‌توانند عاملی را ایجاد کنند که یک قوم را بکشد اما روی قوم دیگری تأثیر نداشته باشد. مثلاً ویروس پخش می‌شود، وارد بدن اعراب و اسرائیلی‌ها می‌شود. فلسطینی‌ها را می‌کشد ولی اسرائیلی‌ها سالم می‌مانند.»

 

کرمی پس از این توضیحات احساس می‌کند کمی مخاطبانش را ترسانده، لذا ادامه می‌دهد: « ایران هم از نظر تکنولوژیک در جایگاه خوبی قرار دارد. در ایران  داروهای نوترکیبی ساخته ایم که فقط 3 کشور در دنیا توان ساخت آن را دارند. ما آزمایشگاه‌هایی داریم که می‌توانند با سرعتی که دشمنان فکرش را هم نمی‌کنند عوامل بیولوژیکی را تشخیص بدهند.»

 

کرمی البته معتقد است بیوتروریسم محدود به شکار افراد نیست. او در توضیح اشکال مختلف بیوتروریسم می‌گوید: « بیوتروریسم فقط مربوط به انسان نیست. ما بیوتروریسم دامی، غذایی و کشاورزی هم داریم. منابع غذایی شما را آلوده می‌کنند. 40 سال پیش کرم ساقه‌خوار را آمریکایی‌ها وارد ایران کردند. شما می‌دانستید برای اینکه به کشاورزی شما ضربه بزنند آفت وارد این کشور می‌کنند؟ این همه توریسم وارد کشور می‌شود. معلوم نیست چه موادی را با خود می‌آورند. فیلم برنج‌ خونین آقای «قویدل» به خوبی این مورد را نشان داد. در این فیلم ماجرای ورود کرم‌های ساقه‌خوار که 2 خبرنگار آمریکایی وارد شالی‌زارهای شمال می‌کنند به تصویر کشیده شده است. خب بعد از وارد کردن این آفات چه شد؟ مجبور شدیم کلی سم از خارج وارد کنیم. اینها وابستگی می‌آورد.»

 

او در ادامه نمونه دیگری از ماجرای بیوتروریسم را تعریف می‌کند. «دیجیتال دراگز» نام پروژه جدیدی است که دکتر کرمی آن را نمونه دیگری از بیوتروریسم می‌داند. او در توضیح «مواد مخدر دیجیتالی» می‌گوید: « یک چیزی جدیداً آمده به نام «مخدرهای دیجیتال». یک سری فایل‌های صوتی هستند. بعد از دانلود می‌گوید که هر دو گوشی را با هم بگذارید. یکی 104 هرتز است و دیگری 114 هرتز. اولش می‌گویید چه موسیقی آرامی است اما یواش یواش معتاد می‌شوید.»(برای اطلاعات بیشتر اینجا را مشاهده کنید)

 

ماجرای «Fun Vaxe » که بر اساس یافته هایی است که در کتاب God Gene یا «ژن خدا» پروژه جدید دیگری است که دکتر کرمی از آن سخن می‌گوید. او با حسرت می‌گوید ای کاش می‌شد با علما درباره این موضوع صحبت کنیم و در توضیح ماجرا می‌گوید: « پروژه جدید که الآن داریم روی آن کار می‌کنیم «GOD GENE» است. دشمن عامل کلیدی قدرت ما را پیدا کرده است و آن «ایمان» است. بچه‌های مدافع حرم چرا می‌روند سوریه می‌جنگند؟ به خاطر ایمان‌شان. ‌از قدیم یک دعوایی بود که ما محصول تربیت هستیم یا طبیعت؟ پرداختن به اینها کمی حساس است.  متخصصین در پلیس آگاهی می گویند بعضی از این خلاف‌کارها یک چیزی در ذات‌شان دارند. 20 سال هم زندان بروند درست نمی‌شوند. ما در ادبیات‌مان داریم «تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است» پروفسور دینانی چند وقت پیش در تلویزیون می‌گفت کسانی که ذات خوبی دارند حتی اگر به دیگران شر برساند، اذیت می‌شوند.»(برای اطلاعات بیشتر اینجا را مشاهده کنید.)

 

او در ادامه ماجرای «ژن خدا» می‌افزاید: «به نظر شما کسی که انحراف جنسی دارد دلیلش چیست؟ یکی از اینها پیش من آمده بود. می‌گفت دکتر دست خودم نیست! بابا من می‌خواهم دختر باشم. می‌گفت به خدا یک چیزی از درون من است. کتاب «ژن خدا» می‌پرسد ایمان ژنتیکی است؟ آمریکا می‌گوید ما باید و ایمان این بچه های مومن ایرانی‌ها را از بین ببریم یا تخفیف کنیم تا اینهمه مقاومت نکنند چون دین و ایمان که برود دیگر مقاومتی نخواهند کرد. این کتاب اثبات می‌کند که دین‌داری وابسته و ایمان ریشه ژنتیکی دارد . آنها می‌گویند با کاهش فعالیت ژن می‌خواهیم «بنیاد گراها» را نابود کنیم. البته من معتقدم این اتفاق نخواهد افتاد. شاید آنها این سلاح را درست کنند و اثراتی هم داشته باشد اما نمی‌توانند همه چیز را کنترل کنند.»

 

داعش دروازه خطر دیگری است که استاد نگران آن است. او معتقد است: « داعش الآن در پی دست‌یابی به عوامل بیولوژیک است. داعش هرجا که رفته وارد بیمارستان‌ها شده ازمایشگاه ها شده نمونه های میکروبی را انواع میکروب‌ها را برداشته است. به نظر من آنها دیگر دنبال بمب‌گذاری در ایران نخواهند رفت البته قطعا دست از عملیات انتحاری بر نخواهد داشت. شاید داعش بخواهد در مواد غذایی و کشاورزی‌ ما کاری کند. مسئولان باید سطح هشدار بیوتروریسم را بالا ببرند. این ترساندن مردم نیست. این حرف‌ها برای نگرانی مردم نیست برای هشیاری مسئولین است که غلفت نکنند و الا دشمن همانجا ضربه می‌زند.»

 

در ادامه بحث خطر استفاده داعش از سلاح‌های بیولوژیک دکتر به ابداع روش جدیدی در حوزه بیوتروریسم به نام عملیات انتحاری بیوتروریستی اشاره می‌کند. کرمی توضیح می‌دهد: « اخیراً چیزی درست شده برای عملیات انتحاری بیوتروریسم. یک نفر را برای مأموریت انتخاب و یک ویروس به آن تزریق می‌کنند. تا زمانی ویروس رشد کند خودش را به مقصد می‌رساند. برایش توضیح می‌دهند که هروقت علائم شروع شد برو داخل بازار و مراکز و جمعیتی و همه را آلوده کن. او هم به جای اینکه خودش را منفجر کند بر اثر بیماری می‌میرد اما آن بیماری را بین مردم شیوع می‌دهد.»

 

در پایان دکتر باب گلایه از مسئولان را باز می‌کند. او معتقد است مسئولان امر توجه لازم به موضوع بیوتروریسم ندارند. کرمی می‌گوید: « من 30 سال است دارم درباره تهدیدات نوظهور بیولوژیک و بیوتروریسم در عرصه های مختلف صحبت می‌کنم. ولی کسی گوش به این حرف‌ها نمی‌دهد خیلی جدی نمی گیرند چون نامحسوس است چون پنهانی است اگر یک نفر را با اسلحه ترور کنند همه حساس می شوند ولی اینها ترورهای خاموش و خزنده است تدریجی بنابر این چون شناختش دشوار و سخت است و سر و صدایی ندارد مسئولین جدی نمی گیرند انکار می کنند نه این که ترور بیولوژیک نیست از کجا معلوم است باشد و این خودش خطر است که حساسیت نداشته باشند و دشمن از همین غفلت ضربه بزند. الآن چند مورد اثبات شده حالا رسانه‌ها نسبت به آن حساس شده‌اند. حتی الآن هم که این موضوعات رسانه‌ای شده مسئولان می‌گویند این موارد مشکوک است. من به تمام مسئولان نظامی، امنیتی و دستگاه‌های دیگر این مسائل را آموزش داده‌ام اما همیشه تصور می‌کنند این یک موضوع فرضی است. هرچقدر سند و مدرک ارائه می‌دهم، می‌گویم صهیونیست‌ها برای ترورهای بیولوژیک مرکز دارند اما جدی گرفته نمی‌شود. حالا که آقای طالب‌زاده موضوع را رسانه‌ای کردند، یک حرکت احساسی در کشور شکل گرفته است. من خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاده است ولی مطمئن باشید یکی دو ماه بیشتر طول نمی‌کشد و باز این سرو صداهای رسانه‌ای که خوابید حساسیت ها از بین می رود باز روز از نو!»

 

کرمی از این ناراحت است که مسئولان فقط بمب و موشک را تهدید می‌دانند و نگران است که غفلت مسئولان از تهدیدهای نوینی مثل بیوتروریسم در آینده برای کشور مشکل‌ساز شود. او توضیح می‌دهد: «تهدید فقط با بمب و موشک نیست. الآن اشراف اطلاعاتی و اقتدار کشور به مرحله‌ای رسیده که امکان بمب‌گذاری و از این دست اقدامات وجود ندارد یا به شدت کاهش یافته. دشمن رو به کارهایی مثل بیوتروریسم آورده. حرف پیچیده‌ای نیست. چندتا از فلسطینی‌ها را اینطوری ترور کردند؟ دیوید کلی کمی درباره بیوتروریسم صحبت کرد چگونه حذفش کردند! من 5 هزار صفحه سند درباره این موضوعات دارم ولی متأسفانه کشور ما اینطوری است. حتما باید یک اتفاقی بیفتد تا ما به یک موضوعی توجه کنیم.»

 

استاد تمام رشته بیوتکنولوژی پزشکی در انتقاد از مسئولان می‌گوید: «به من می‌گویند دکتر شما توهم توطئه داری! سیاه نمایی می کنید؟ به همه چیز مشکوکید؟ چرا مردم را می‌ترسانید؟ جالب است در دنیای پیشرفته این مطالب هر روز در رسانه ها ذکر می شود برای افزایش اگاهی مردم و مسئولین کسی هم نمی ترسد اینجا چون یک دفعه مطرح شده و شناخت نبوده برخی وحشت کرده اند بر عکس رسانه ها آنقدر باید بنویسند تا مسئولین هشدار باشند  ایا من اطلاع رسانی نکنم؟ چون تو مسئول ناراحت می‌شوی؟ چون تو نمی‌توانی پاسخگو مردم باشی؟ اشکال ندارد! من با رسانه‌ها کارم را پیش خواهم برد چون واقعا از برخی مسئولان مأیوس شده‌ام. نه اینکه تهدید را نشناسند اما از آنجایی که می‌دانند عمل کردن چقدر مسئولیت‌زا است از آن شانه خالی می‌کنند. صورت مسئله را پاک می کنند که دیگر سئوالی نشود که چه کرده ای و ....؟ دشمن هم چون می‌داند ما در این زمینه سست هستیم مشغول به کار شده است. من سند دارم که داعش دنبال بیوتروریسم است. فلان مسئول بلندپایه زنگ زده به من دکتر حرف نزن! گفتم خدا هدایتت کند! ما در کشور ضعف مدیریت داریم. مسئولان چسبیده‌اند به صندلی‌هایشان و نمی‌خواهند تکان بخورند اما من این موضوعات را در جلسات، همایش ها و مقالات مطرح خواهم کرد. برخی از مسئولین از من خوششان نمی‌آید. می‌گویند مطالبات مردم را بالا برده‌ای. گفتم شما باید جواب مردم را بدهید. شما باید امینت مردم را تأمین کنید. شما باید مراقب مسئولان نظام باشید. شما باید مواظب امثال آقای طالب‌زاده باشید که آبروی صهیونیست‌ها را برده است. خب وقتی او را رها می‌کنید معلوم است آنها از فرصت استفاده می‌کنند.»

 

کرمی در پایان صحبت‌هایش با ارائه نمونه‌هایی بر ضرورت هشیاری بیشتر دستگاه‌های امنیتی تأکید می‌کند و می‌گوید:  «ما باید با جدیت این تهدیدات را بررسی کنیم و آمادگی کامل داشته باشیم. امریکا علاوه بر سیستم مدیریت بحران و پدافند زیستی الآن در حال اجرای برنامه پدافند پیش دستانه است؛ یعنی تهدید را در منشأ کاهش می‌دهند. با همین فرآیند بحث برنامه هسته‌ای صلح آمیز ما را اینقدر بزرگ کردند که همه دنیا فکر کنند تهدید است. پدافند پیش دستانه می‌گوید تهدید فرضی را باید در مبدأ نابود کنید. حتی اگر تصور هم شده ایران مثلا صد سال دیگر هسته‌ای نظامی شود حالا باید ان را خنثی کرد. پدافند پیش دستانه یعنی اگر دیدی کشوری تهدید بر علیه تو است آن تهید را با روش‌های دیپلماتیک و فشار سیاسی خنثی کن.

  • بی نام

خانم کلینتون از نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا و وزیر خارجه ی وقت دولت اوباما در کتاب خاطراتش می‌گوید که بشار اسد با محاسبات ما در حال سقوط بود، اما در کنار مستشاران ایرانی و تنها ورود کمتر از هزار نیروی رزمنده‌ی مقاومت از حزب‌الله لبنان، تمام معادله به ضرر ما برهم خورد.

  • بی نام

قرار بعدی ما...

رضا جان!

دلخوش به عیدی ام، سفر از جنس اربعین

آقا قرار بعدی ما موکب الرضا

  • بی نام

پَرِگاهی...

  • بی نام

حبّ و بغض

استادی می فرمود:

تأثیر ناخواسته و ناخود آگاه حبّ و بغض های پنهان و آشکار بر روی افکار و موضع گیری های آدم، مهم ترین عامل هدایت و گمراهی است.

اگر آدم ها علاقه ها و نفرت های خود را کنترل کنند و یا لااقل مراقب آثار آن در اندیشه ی خود باشند، جلوی اکثر خطاها گرفته می شود .

حبّ و بغض ها امکان گفتگو را هم سلب می کند

  • بی نام